گروه فیلمنامه نویسی زیرمتن
این برای چندمین بار بود که به خاطر من و امثال من با خانمش حرفش می شد . وقتی که او سوار ماشین دوستش شد من و چند تای دیگه تو ماشین دوستش بودیم که موقع پیاده شدن ، با خنده دستی به گونه های من کشید و من هم با او پیاده شدم . در خونه رو باز کرد و در حالیکه...
Lire la suiteیکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت...
Lire la suiteامام زاده رو با زوارش میشناسن چندین سال پیش تکه زمینی بودم در انتهای کوچه ای نسبتا باریک و محلی از اعراب نداشتم در میان آن همه مغازه و دکون و خونه هایی که اغلب ، علما تدریس می کردند علوم دینی را همیشه از خدا می خواستم به نحوی مفید باشم و از شماتت در و...
Lire la suiteمعشوقه فرانسوی فصل اول ؛ ایران و فرانسه – تابستان 1391 مریم از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید ، بالاخره بعد از یک سال جنگ و دعوای پدر و دختری توانسته بود پدرش را متقاعد کند تا برای ادامه تحصیل به فرانسه برود اما هرگز علت این مخالفت را نفهمید ، نه اینکه...
Lire la suite